نوید عید
93-12-25
گلم بهار هم داره یواش یواش از راه میرسه....این روزها وارد هر خونه ای که بشی... از شستن قالیچه و پتو های آویزون توی ایوون خوب میتونی حسش کنی.. بهارو میگم.. که چیزی تا اومدنش نمونده... از بساط ماهی های سفره عید که این روزها جلوی هر مغازه ای علم شده... تا ریخت و پاش های توی خونه ها به بهونه اومدن عید و به قول خواهرم حتی شستن نمکدون ها..
اینا همشون خبر از نو شدن سال میده.. ولی عزیزم برای من 3 ساله که بهار و نو شدن قرین شده با اسم قشنگ تو... تو که دنیای من شدی و تو آخرین 4شنبه سال 90 هم نفسم و عمر و زندگیم شدی.
وای چه خوبه که تو هستی گلم... تا من اسفند ماهو به عشق تو با انرژی بیشتری کار کنم چون برام نوید بخش تولدته... تمیزی و پاکیزگی خونمون تو آخر هر سال بیشتر از اینکه به خاطر بهار باشه برای تو و به عشق توست پسر قشنگم.
و امسال که واقعا برام رنگ و بوی دیگه ای گرفته با این همه فهم و آقایی تو.. امسال که خودت ازم تقاضای تولد کردی.. امسال که خودت به مامان خیلی کمک می کنی برام هزاران هزار دنیا ارزش داره عطای من حتی اگه به عشق تولدت باشه. امسال که با ذوق و شوق میگی مامان اینجا بادکنک بزن..اونجا بزن...تو راهرو بزن.. امسال که با دیدن فیلم تولد سال قبلت میگی اون موقع کوچولو بودم گریه می کردم...امسال گریه نمی کنم که.. و من که میخوام برای شادی تو جون بدم پسرکم. نازنینم تو کی این همه بزرگ شدی !!!
عزیزکم 1 سال دیگر گذشت... پسرم تولدت مبارک

امیرعطا جان 3 سال و 1 روزه است...



نوید عید 
